سفر به شمال
دوشنبه صبح راه افتادیم به سمت تالش، زادگاه بابا محسن، این اولین سفر سه تاییمون بود که فکر نمی کردم تا این اندازه خوش بگذره، یه سفر 5 روزه ی شیرین که حضور تو شیرین ترش هم کرد... بیشتر خونه ی عمو مهدی بودیم، پسر عموت پارسا، عاشقشم، تو هم خیلی باهاش اخت شدی و حسابی باهم بازی می کردین...
از اینکه می تونستی با بچه ها ارتباط برقرار کنی خیلی خوشحال بودی...


همه ی فکر و ذکرت پیش پارسا بود و پارسا حسابی مقابل تو حس بزرگی می کرد...

این کوچولوی پشت سرت ، یکی از دوست دخترای پارسایی،از روروئک تو می ترسید آخه صدای فضا پیما میده...


حواسم نبود بقیه سفرنامه در ادامه مطلب...
تو و پارسا حسابی خونه رو به هم می زدین، جدیدا یاد گرفتی میری پشت در اتاق و در و به روی بقیه می بندی و خودت پشت در تنهایی بازی می کنی...



سه شنبه رفتیم آستارا، به همراه عمو مهدی اینا و عمه ی بابایی، به اصرار عمو مهدی که عاشق حیواناته رفتیم باغ پرندگان، من زیاد علاقه ای نداشتم ولی تجربه ی جالبی بود...

این طوطی ها خیلی بد جور داد می زدن که در راه برگشت باعث ترس تو شدن و گریه کردی...
اینجا هم چند تا عکس از پرندگان میذارم که لااقل زحمت عکس انداختنام از بین نره، آخه من هیچ هدفی جز عکس انداختن نداشتم...

قفس ها اینقدر تور زده شده بود که نمی شد خوشگل و راحت عکس گرفت...









اینم یه عکس بعد از گریه از ترس طوطی های جیغ جیغو...
آستارا کمی خرید کردیم و تو بازار حسابی سروصدا راه انداختی...
بهت خونه ی عمو حسابی خوش گذشت، با وجود پارسا حس می کنم که بزرگتر شدی...


روز پنج شنبه، 21 اردیبهشت، رفتیم عروسیه دوست مشترک بابا محسن و عمو مهدی، عمو احمد، من و شما و زن عمو سحر و پارسا کلی باهام خاطره داریم از این عروسی...


بغل زن عمویی

اینجا هم با طرح پنبه گذاری توی گوشهات شما خوابیدی و پارسا داره تنهایی شیرین کاری می کنه...
روز جمعه به سمت لاهیجان ، خونه ی دختر عمه ام مریم، مامان حسین جون، رفتیم، صبحش به دریا سر زدیم که زیاد از دریا خوشت نیومد و ترسیدی... خواب بودی...

اینم جاده ی گیسوم که با بابایی کلی خاطره ازش داریم...

تقریبا ساعتهای دو رسیدیم خونه ی حسین جون، و شیرین کاریهای اونجا شروع شد...
حسین جون اسباب بازیهاشو بهت نمیداد و ناراحت میشدی، ماما میگفتی و با گریه میومدی بغلم...



اینجا هم رفتیم تو حیاط و کلی بازی کردین...

و این سفر به پایان رسید و خیلی بهمون خوش گذشت...


سفر به شمال
